تبليغاتX
روزهای ..........
برایت.......
دیدگانم به در............

دستهایم رو به آسمان.......

و دلم........

و دلم...........

و دلم میگیرد این روزها.........

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/01ساعت 23:3  توسط شیما  | 

خسته ام.........آشفته ام.......

گم شده .......

کلمات به هم وصل نمیشوند........

معنای این حروف را میدانی؟: 

آ     ر     ا    م    ش ..............

وصلش کن .........

این همان کلمه ایست که من گم کردم 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/02ساعت 20:50  توسط شیما  | 

یک دنیا سپاس برای نظرت.......

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/25ساعت 10:58  توسط شیما 

عزیز دل..............

   آنچه که آغاز کردی و پایان دادی تمام هستی من بود.............

پ ن: همیشه نظرات را چک میکنم ولی هیچ اسمی ازت نمیبینم

اینقدر بی ارزش بودم و نمیدانستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/24ساعت 11:26  توسط شیما  | 

چقدر زود من و حرفات و عشقمون و دنیا و آرزوهارو

چقدر زود خنده هامو گریه هامو دلواپسیهامو

چقدر زود.................

چقدر زود همه چی رو فراموش کردی

پ ن: چند شب پیش یکی زنگ زد فکر کردم شمایید ولی مزاحمی

بیش نبود

+ نوشته شده در  شنبه 1388/02/19ساعت 20:40  توسط شیما  | 

امروز روی میز دانشگاه

جمله ای بغض چند روزه ام را ترکاند:

((امروز فقط به یک چیز مردان ایمان آوردم

و آن مردانگیشان در نامردی بود))

تو هیچ وقت نامرد نبودی و نیستی این جمله کذب محض است

تقدیرمان چنین بود ...........گفتی خداحافظ برای همیشه  این همیشه

عجیب دلتنگم کرد ولی باز هم هرچی تو بگویی ...........خداحافظ

مهربانم شاد باشی و خوشبخت هیچ وقت غمت را نبینم...

 پ ن:این روزها عجیب دل نازک گشته ام ...........

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/08ساعت 21:25  توسط شیما  | 

خدایا ...........

   چرا؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/03ساعت 9:3  توسط شیما 

اشک ها هم در چشمم نمی مانند

   قطره قطره ترکم می کنند..........

        آهسته تر...........روی زمین خبری نیست........

+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/22ساعت 21:26  توسط شیما  | 

شب.........آسمان ابری

 صدای گریه......سکوت...

تپش قلب...آرامش......

جانماز.......معبودم.......

الله........الله....الله

پ.ن:خدایا داده و نداده ات را شکر.............آرامشم را مدیونتم.......

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/24ساعت 20:38  توسط شیما  | 

قرار دادی بستیم......

قراردادی تاریخی.......

تا ۲ سال نه زنگ نه تلفن نه خبر!!!!!!!!!!!

پ ن:یادم تو را فراموش.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/30ساعت 15:53  توسط شیما  | 

دلم تنگ است ........

دلم هوایت ........دلم صدایت.....دلم دلت را میخواهد

کجایی پناه آینده ام؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/13ساعت 18:33  توسط شیما  | 

منظورم از مطلب زیر گرفتن گشت ارشاد و بردن به دادگاه بود

 نه طلاق....

+ نوشته شده در  جمعه 1387/11/04ساعت 18:23  توسط شیما 

هنوزم یاد اون روز اذیتم میکنه............

 چقدر نامردند انسان ها .............

 مکافات عاشق بودن به دادگاه ختم می شود!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/02ساعت 10:50  توسط شیما  | 

ندیدی هیچ وقت ندیدی........

   اشکهایم خود به خود سرازیر می شوند

                 چقدر دوری چقدر دور..

                         این روزها چقدر عشقمان سرد شده است

                            فندک داری؟؟؟!!!!!!!!  

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/27ساعت 16:41  توسط شیما  |